1 1م برمی گردم عقب
و اولین لحظه ای که از خنده مصطفی خانی بی پدر مادرجنده چندشم شد، دیگه جوابشو نمی دم و بدون ترس هر ارتباطی رو باهاش قطع می کنم
توی خیالم
برمی گردم عقب
و اون شبی که میام خونه و میبینم توی خونه امه! فقط ازش می پرسم به چه حقی کلید خونه منو برداشتی؟؟؟؟؟؟؟ و از خونه ام پرتش می کنم بیرون و از لولویی به اسم بهرام که برام درست کرده نمی ترسم...
توی خیالم برمیگردم عقب و روزی که مصطفی خانی بهم می گه آمار دوست و آشناهامو درآورده چون "دوستم داره" فقط بهش می گم حفه شو. و هرگز هرگز دیگه جوابشو نمی دم ...
توی خیالم...
برچسب:
نویسنده: کیارش محمدپور