خرید بک لینک

1 1م برمی گردم عقب

و اولین لحظه ای که از خنده مصطفی خانی بی پدر مادرجنده چندشم شد، دیگه جوابشو نمی دم و بدون ترس هر ارتباطی رو باهاش قطع می کنم

توی خیالم

برمی گردم عقب

و اون شبی که میام خونه و میبینم توی خونه امه! فقط ازش می پرسم به چه حقی کلید خونه منو برداشتی؟؟؟؟؟؟؟ و از خونه ام پرتش می کنم بیرون و از لولویی به اسم بهرام که برام درست کرده نمی ترسم...

توی خیالم برمیگردم عقب و روزی که مصطفی خانی بهم می گه آمار دوست و آشناهامو درآورده چون "دوستم داره" فقط بهش می گم حفه شو. و هرگز هرگز دیگه جوابشو نمی دم ...

توی خیالم...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر ۱۴۰۱ ساعت 3:48 توسط Anet  | 

برچسب: نویسنده: کیارش محمدپور تاريخ: پنجشنبه 24 آذر 1401 ساعت: 12:11

صفحه بندی